العلامة المجلسي
611
حياة القلوب ( فارسي )
شهاب مىدرخشيد ، وچشمهايش مانند برق مىدرخشيد واز آن بادي مىوزيد مانند سموم كه به هر چيز مىوزيد آن را مىسوخت وچون به سنگى مىرسيد به بزرگى شترى فرومىبرد ، وسنگها در ميان شكمش صدا مىكردند ، ودرختهاى عظيم را از ريشه مىكند وفرومىبرد « 1 » . شاذان بن جبرئيل از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم روايت كرده است كه : فرعون در طلب موسى عليه السّلام شكم زنان حامله را مىشكافت وفرزندان را بيرون مىآورد وأطفال را مىكشت ، چون موسى عليه السّلام متولد شد در همان ساعت به سخن درآمد وبه مادر خود گفت : مرا در تابوتى گذار وآن را در دريا بينداز ! مادر موسى از آن حال غريب ترسيد وگفت : اى فرزند ! مىترسم غرق شوى . گفت : مترس كه خدا مرا زود به تو خواهد برگردانيد . مادر در اين حال متعجب وحيران بود تا آنكه بار ديگر موسى عليه السّلام گفت : مرا در تابوت گذار ودر دريا انداز ! پس مادرش أو را به دريا انداخت ودر دريا مدتي ماند ، چيزى نخورد ونياشاميد تا حق تعالى أو را به ساحل انداخت وبه مادرش رسانيد . روايت كردهاند كه : هفتاد روز گذشت تا به مادرش رسيد ؛ به روايت ديگر هفت ماه گذشت « 2 » . تا اينجا بود روايت شاذان . در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت موسى بيشتر از سه روز از مادرش غائب نبود « 3 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود : چون فرعون مطّلع شد كه زوال ملك أو به دست موسى عليه السّلام خواهد بود ، امر كرد كاهنان را حاضر كنند واز ايشان معلوم كرد كه نسب أو از بني إسرائيل است ، پس پيوسته امر مىكرد اصحابش را كه شكمهاى زنان حاملهء
--> ( 1 ) . عرائس المجالس 176 . ( 2 ) . روضة الواعظين 82 . ( 3 ) . قصص الأنبياء راوندى 153 .